ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

511

معجم البلدان ( فارسى )

و ما ذا ترجى بعد آل محرّق * غفا منهم وادى رهاط الى رحب « 1 » با ضمه ضبط شده است . رحبه « 2 » [ ر ب ] با باى تك نقطه آبى است از آن بنى فرير در « اجا » . رحبه نيز ديهى است در كنار قادسيه در يك مرحلگى كوفه در سمت چپ راه حاجيان كه به مكه مىروند ، و اكنون به سبب يورشهاى تازيان ويران شده است زيرا كه در كرانهء بيابان است و پس از آن ساختمانى نيست . سكونى گويد : هر كس بخواهد از راه پايين مغيثه بيرون رود به چشمه‌هاى طفّ حجاز بر مىخورد كه نخستين آنها چشمهء عين الرّحبه است كه در سه ميلى « قادسيه » است . سپس به چشمهء « عين خفيّه » . ريشهء « رحب » [ ر ] در زبان عرب به معنى گشادگى است . و « رحب » [ ر ] به معنى گشاد است . رحبه نيز ديهى نزديك صنعاء يمن و شش ميلى آن است و آن چند دره است كه در آنها طلح - گونه‌اى گياه ، مىرويد . در آنجا بستانها و روستاها هست كه نامش در داستان عنسى آمده است . رحبه نيز به گفتهء نصر بخشى ميان مدينه و شام نزديك به « وادى القرا » است . صاحب بزرگوار خداوند او را نگاه دارد به من گفت در كنار « لجاة » از كارگزارى « صلخد » ديهى است كه آن را « رحبه » [ ر ] نامند . رحبة حامر [ ر ب ت م ] در واژهء حامر ياد شد . رحبة خالد [ ر ب ت ل ] در دمشق است . و به خالد پسر اسيد پسر بو العيص پسر اميه پسر عبد شمس پسر عبد مناف اموى نسبت دارد . اين گفتهء حافظ ابن عساكر در تاريخ دمشق است . رحبة خنيس [ ر ب ت خ ن ] بخشى در كوفه است كه به خنيس پسر سعد برادر نعمان پسر سعد ، نياى بو يوسف يعقوب پسر ابراهيم پسر حبيب پسر خنيس قاضى [ 763 ] نسبت دارد . ريشهء رحبه به معنى فضاى ميان دو خانه يا ميان دو قبيله يا ميان دو مسجد است . و آن را رحبه نيز گويند . و گويند رحبه اسم است و رحبه صفت است . بلاد رحبه يعنى سرزمينى گسترده . و آن را « رحبه » تلفظ نمىكنند . ابن اعرابى گويد : رحبه هر زمين گسترده است . و جمع آن « رحب » باشد . و اين وزن در ريشهء افعال ناقص كمتر به كار مىرود و در فعل سالم من نشنيده‌ام كه وزن فعل بدين وزن جمع بسته شود . البته ابن اعرابى راستگوست و جز آنچه بشنود نمىگويد . اين سخن بو منصور است . رحبة دمشق « 3 » [ ر ب ت د م ] نام ديهى از دمشق است . حافظ بو القاسم دمشقى گويد : 1 - محمد پسر يزيد بو بكر رحبى « 4 » از مردم دمشق است . رحبه نيز ديهى در دمشق بود كه ويران شده است . او از بوادريس و بو اشعث صنعانى و از عروه پسر رويم و از مغيث پسر سمّى و از بو خنيس اسدى و از عمر پسر ربيعه و از سعد پسر عبد العزيز و از عبد الرحمن بن ثابت پسر ثوبان و از هيثم پسر حميد و از محمد پسر مهاجر و از اسماعيل پسر عيّاش و از عبد الرحمن پسر سليمان پسر بو الجون مولاى پيامبر خدا صلعم و از ايوب پسر حيّان ، روايت مىكند . 2 - عمر پسر مرثد يا عمر پسر اسماء ، بو اسماء رحبى « 5 » از مردم دمشق است . او از ثوبان و از بو هريره و معاويه پسر بو سفيان و از شدّاد پسر اوس و از اوس پسر اوس ثقفى و از بو ثعلبهء خشنى و از عمر بكالى روايت مىكند . بو قلابه جرمى و بو الاشعث صنعانى و بو سلام اسود و ربيعه پسر يزيد از وى روايت دارند . 3 - بو سليمان پسر زبر گويد : بو اسماء رحبى از رحبه دمشق بود كه ديهى است آباد در يك ميلى دمشق و من آن را ديدم كه آباد بود . رحبة صنعاء [ ر ب ت ص ] كه به نام بنيانگذارش رحبه پسر غوث پسر سعد پسر عوف پسر حمر يا به گفتهء كلبى : رحبه پسر زرعه پسر سباى

--> ( 1 ) . چه اميدى هست به آل محرّق پس از آنكه درهء رهاط تا رحب از ايشان خالى شده است . ن . ك : چ ع 1 : 451 : 1 . ( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 312 - 313 . لسترنج ص 113 شش فرسنگى « قرقيسيا » در كرانهء باخترى رود فرات است . مالك طوق به روزگار مأمون آن را نو سازى كرد . Rahba ( 3 ) . گويا همان است كه قزوينى و دو ترجمه‌اش رحبة الشام آورده‌اند ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 373 ، جهانگير ص 439 ، مراد ج 2 ص 131 ، لسترنج ص 113 . ( 4 ) . ش . ش : 293 از همين جا . ( 5 ) . ش . ش : 2152 از انساب : 250 ، لباب : 2 : 19 ، اثير : 3 : 331 ، تهذيب التهذيب : 8 : 99 ، مشتبه : 1 : 311 ، تقريب التهذيب : 2 : 78 .